سینه زنان

سنگ قبر به مناسبت مذهبی

هر که شد گمنام‌تر، زهرا خریدارش شود
بر در این خانه از نام و نشان، باید گذشت

دل فقط جای حسین است و حسین است و حسین
از هر آنچه غیر او در این جهان، باید گذشت

حمد و سوره بر سر قبر محبانش بخوان
از مزاز سینه زن، سینه زنان، باید گذشت

سنگ قبر سردار شهید جوادعلی فلاحت

سنگ قبر سردار شهید جوادعلی فلاحت:

عاشقان را سر شوریده به پیکر عجب است
دادن سر نه عجب، داشتن سر عجب است

تن بی‌سر عجبی نیست رود گر در خاک
سر سرباز ره عشق به پیکر عجب است

جهان ابتلا

جهت سنگ قبر:

تربت مطهر مادر والامقام، جنت مکان، رهیده از دام جهان،
بانو ... که در سال ... در روستای ...
چشم به جهان ابتلا و امتحان گشود.

مادری مؤمنه، بانویی بی‌باک، شیرزنی شاهین پرواز،
پر خروش و مردم جوش که در عمر با عزت خود،
عمل صالح پیشه داشت و به زیور تقوی در عین توفندگی آراسته بود.

راحت و لذت دنیا هرگز نطلبید و همواره پنجه در پنجه شدائد داشت

دلش به عشق حق و ذکر حماسه عاشورا و ارادت ائمه معصومین سوزان
و خوش عاقبت در روز ... مرغ ملکوتی جانش از قفس تن برست و در گلشن رضوان مسکن گزید

تسبیح گویان و سجده کنان جان به جانان سپردبا

جای آرمیدن

در سوک عزیزان (قباد):

ای کاش که جای آرمیدن بودی
یا این ره دور را رسیدن بودی

کاش از پی صد هزار سال، از دل خاک
چون سبزه، امید بردمیدن بودی

افسوس که سرمایه ز کف بیرون شد
وز دست اجل، بسی جگرها خون شد

افسوس که نامه جوانی، طی شد
وان تازه بهار زندگی، دی شد

آن مرغ طرب که نام او بود «قباد»
فریاد ندانم که کی آمد و کی شد

کفن

برای سنگ قبر

تا کفن بر قد و بالای رسایت کردم
سوختم در دل پر درد دعایت کردم

نگشودی لب خود، هر چه تو را بوسیدم
نشنیدم سخنی، هر چه صدایت کردم

سنگ قبر: خواهشن ازدواج فامیلی نکنید!

پرستوی عاشق

در سوک و سنگ قبر عزیزان:

تو بودی نوگل گلخانه ما
سفر کردی تو از کاشانه ما

همانند پرستوهای عاشق
خودت رفتی، غمت در خانه ما

زورق

در سوک و سنگ قبر مادر:

مرا مادر سرور زندگی بود
شکوه و عشق و شور عاشقی بود

در این دنیای پر آشوب و پر راز
مثال زورقی بر ساحلی بود

دست و پای تو

در سوک جوان و فرزند و سنگ فبر:

بود که بار دگر بشنوم صدای تو را؟
ببینم آن رخ زیبای دلگشای تو را

کی‌ام مجال کنار تو دست خواهد داد
که  غرق بوسه کنم، باز دست و پای تو را

دل گرفته من کی چو غنچه باز شود؟
مگر صبا برساند به من هوای تو را

رهبر

جهت سوک و سنگ قبر پدر:

یادت به خیر، ای پدر، ای رهبری که مرگ
کوتاه کرد، پای تو از کاروان ما

کانون عشق بودی و سرمنزل امید
درمان درد و همدم روز و شبان ما

نه شب نه روز

برای سوک و سنگ قبر پدر:

ز فراق هجر رویت غم سینه سوز دارم
پدرم قسم به مهرت، نه شب، نه روز دارم

غمگینه

برای سوک و سنگ قبر پدر

دلم از هجر تو غمگینه بابا
غمت بر دوش ما سنگینه بابا

مپندار

در سوک و سنگ قبر پدر:

عزت هستی ما، ای پدر از نام تو بود
تو مپندار پدر، رفتی و خاموش شدی

پیوند

جهت سوک و سنگ قبر پدر:

زانجا که یکی است خون و پیوند
مرگ پدر است رنج فرزند

ماتمت

در سوک و سنگ قبر پدر:

جانم به ماتمت رود از تن به در، ولی
داغ توام نمی‌رود از دل به در، پدر

بوی شقایق

در سوک پدر:

ای پدر، بوی شقایق می‌دهی
عاشقی را یاد معشوق می‌دهی

با تو سبزم، من بهارم، ای پدر
هر چه دارم، از تو دارم، ای پدر

قیمت جان

در سوک عزیزان:

مرگ تو را چو داد گردون خبرم
خبرت نیست که یک باره چه آمد به سرم

کاش با قیمت جان، عمر تو می‌شد ممکن
تا دهم جانی و از بهر تو عمری بخرم

زیبا پسر

در سوک فرزند:

از داغ جگرسوز تو زیبا پسر من
آمد به سر من، آنچه نباید به سر من

تا جان بود اندر تنم، ای غنچه خندان
هرگز نرود روی خوشت از نظر من

طاووس مست

روی سنگ قبری دیدم:

آیا همه شما بی‌گناهید؟
آیا همه شما سر به راهید؟

من همان طاووس مستم
بال خود نگشوده، بستم

یک جهان ذوق و هنر
اما دریغا من برفتم!

زمین و زمان

جهت سنگ قبر عزیزان:

در زمینی که زمان کاشت مرا
گل زیبایش به جز خار نبود

دل شکسته

در سوک عزیزان:

جهانا بی‌وفایی‌ها نمودی
دمی با دل‌شکسته‌ها نبودی

عزیزی از عزیزان را ربودی
غم عالم به قلب ما فزودی

زنده‌یاد و زنده‌باد

در سوک و سنگ قبر عزیزان، روی سنگ قبری دیدم:

حیف شد از دست ما رفت آن عزیز
آن توانا
آن بزرگ
آن زنده یاد
کاش تا او زنده بود
می‌شنید از ما بزرگی‌های خویش
می‌شد از این گفتگوها نیز شاد
کاشکی جای سرود زنده‌یاد
در حضورش می‌سرودم زنده‌باد

خستگی

در سوک و سنگ قبر مادر:

خستگی را خسته کردی مادرم

نام نیک

سالگرد و سنگ قبر عزیزان:

دلم از یاد تو در سوز و گداز است هنوز
دیده را دیدن روی تو، نیاز است هنوز

آنقدر مهر و وفا بر همگان کردی تو
نام نیکت همه جا ورد زبان است هنوز

سنگ قبر علی شریعتی

نمی‌دانم پس از مرگم چه خواهد شد

نمی‌خواهم بدانم کوزه‌گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت.

ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد

گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش

و او یکریز و پی در پی دم گرم خویش را در گلویم سخت بفشارد

و خواب خفتگان خفته را آشفته‌تر سازد

بدین سان بشکند

هر دم سکوت مرگبارم را

شوق تو

جهت سوک و سنگ قبر عزیزان:

از یاد تو یک نفس دلم غافل نیست
هر چند که جز حسرت دل حاصل نیست

از شوق تو می‌سوزم، ولی سازم، چون
آن دل که به شوق تو نسوزد، دل نیست

آل طاها

در سوک و سنگ قبر پدری با نام محمدعلی:

ای محمد با علی شد نام تو
مهر اولاد طهورا کار تو

هم‌نشین با آل طاهایی پدر
در پناه لطف زهرایی پدر

کل من علیها فان

جهت سنگ قبر:

دنیا بازیچه و ما در او میهمانیم
غافل منشین، که اندر او می‌مانیم

اندر دو جهان، خدا می‌ماند و بس
باقی همه «کل من علیها فان»ایم

قصه درد

در سوک و سنگ قبر عزیزان:

قصه درد تو را به که باید گفتن؟
ناله شام و سحر، را به که باید گفتن؟

روزها رفت و غم از سینه ما پاک نشد
این غم دیرگذر، را به که باید گفتن؟

گوهر

جهت سنگ قبر مادر:

خیز مادر که به پایت، گُهر می‌ریزم
گوهر آغشته به خون جگر می‌ریزم

خفته‌ای در دل خاک و ز دلم بی‌خبری
خاک مزار تو [را] به سر می‌ریزم