روی سنگ قبر پدری دیدم:

آن جوانمردی که بودش در جهان
نام او محمود و شهرت نامدار 

زندگانی کرد شصت و هفت سال
با سرافرازی و عزّ و افتخار 

عاقبت مانند رندی پاکباز
دل برید از گیتی ناپایدار 

زین سبب از سال هجری چون گذشت
یک هزار و سیصد و شصت و چهار 

شنبه عصر جمعه نوزده از برج مهر
گشت از دوری جانان بی‌قرار 

این تن خاکی به خاک افکند و شد
روح پاکش سوی جنّت رهسپار 

سوی جنّت رفت و در مازندران
نام نیکو ماند از او یادگار 

نام نیکو گر بماند ز آدمی
به کزو ماند سرای زرنگار