روی سنگ قبری دیدم:

من کی‌ام؟ بیگانه مردی
خفته در تابوت سرد زندگی
خالی از فریاد شوق
بر لبانم قصه‌ای تلخ
از جفای زندگی!
من کی‌ام؟ قصه‌ام
قصة پاییز و غم شب
نشسته بر دلم
روسیاهی بی‌گناهم
یا که شاید رهرویی باشم
که این آواز می‌خوانم
من بهارانی ندیدم!