آرامش دل
مرا آرامش دل از پدر بود
مرا از نام او نامی به سر بود
مرا در کوره راه زندگانی
چراغ و راهنما در هر گذر بود
مرا اقبال و دولت از وجودش
همیشه یاورم از هر نظر بود
تماشایش مرا آرامش جان
نگاهش خوشتر از لطف سحر بود
به چشمانش تسلای دل ریش
کلام دلنشینش چون شکر بود
کنارش بهتر از فصل بهاران
حضورش موجب فتح و ظفر بود
همیشه مهر مادر را به دل داشت
برایش همسری والا گهر بود
به مادر گر بهشتی زیر پا است
عطای این فضیلت از پدر بود
نه تنها سایه مهرش مرا پشت
که از جان حافظ ما از خطر بود
پدر تا عمر دارد حامی توست
به کمتر رنج تو از خود بدر بود
نبینی خادمی بیمزد چون او
که کارش بهتر از صد کارگر بود
هر آن فرزند بیند سفرهاش را
نصیبش طبع والا و هنر بود
پسر را گر پدر داماد سازد
زفافش چون امیران در ظفر بود
هر آن فرزند قدرش را نکو داشت
همیشه روزیش در پای در بود
برو تا میتوانی خدمتش کن
دعایش پیش یزدان کارگر بود
به دورانش کم از شاهی نداری
خوشا روزی که با تو همسفر بود
رسید از مهر او یوسف به شاهی
رضایش بهتر از درو گهر بود
هر آن کس مهر او را کم چشیده
همیشه حسرتش اندر نظر بود
هزاران حیف عمر آدمی را
برایش مهلتی کوته بسر بود
گریزی نیست آدم را ز مردن
که در تقدیر آدم این سفر بود
حوادث آدمی را در کمین است
اجل هم در کمین هر بشر بود
هزاران سوز بیاندازه دارد
اگر مرگ پدر اندر خبر بود
پدر چون رخت بندد نابهنگام
وداعش کودکان را تلختر بود
کسی کو جز پدر یاری ندارد
پدر چون مرد دردش بیشتر بود
برای حسرت یک دیدن او
دو چشمان تَرش دائم به در بود
نه چشم آرام گیرد نی دل و جان
فراقش بر دل سنگ هم اثر بود
اگر با سیل اشکم زنده میگشت
مرا خود این توان در چشم تر بود
چگونه از فراغش کس ننالد
که در عمرش برایت بال و پر بود
ولیکن رفته باز ناید ای دوست
اگر حتی پدر پیغمبر بود
به روزی گفت اندرزی به فرزند
چو مهر دلبری او را به سر بود
«نگردد شوی بد، بابای نیکو
اگر میلت به دختر یا پسر بود
خوش آن همسر که دارد خلق نیکو
وگرنه ازدواجش با ضرر بود
پدر جان است، پدر جانان جان است
اگرچه کمتر از یک کارگر بود
بیا تا هست قدرش را بدانیم
که پیک مرگ کارش بیخبر بود
دل آیت ز مرگ هر پدر سوخت
که مرگ هر پدر داغ بشر بود
از: عظیم نیک نهاد
نقل از: http://ali19na.blogfa.com/post/97
به نام خدا