زورق
مرا مادر سرور زندگی بود
شکوه و عشق و شور عاشقی بود
در این دنیای پر آشوب و پر راز
مثال زورقی بر ساحلی بود
مرا مادر سرور زندگی بود
شکوه و عشق و شور عاشقی بود
در این دنیای پر آشوب و پر راز
مثال زورقی بر ساحلی بود
از میان جمع ما نام آوری خوشنام رفت
وی بزرگ خاندان بود، چه خوش فرجام رفت
بود فامیلش رئوفی، نام زیبایش علی
مظهر مهر و عطوفت، با دلی آرام رفت
بود که بار دگر بشنوم صدای تو را؟
ببینم آن رخ زیبای دلگشای تو را
کیام مجال کنار تو دست خواهد داد
که غرق بوسه کنم، باز دست و پای تو را
دل گرفته من کی چو غنچه باز شود؟
مگر صبا برساند به من هوای تو را
مادرم؛ روی مهت، روح و روان است مرا
مهر تو، قوت جان است مرا
در دل، اندیشه تو، گنج نهان است مرا
یک نگاه تو، به از هر دو جهان است مرا
در سوک فرزند:
ای وای که آن تازه گل زیبا رفت
ناکام عزیز ما، از این دنیا رفت
از سنگ جدایی، گُهر ما بشکست
از دست «عقیق» پر بهای ما رفت
در اطلاعیه دوشیزهای به نام عقیق این شعر را دیدم.
یادت به خیر، ای پدر، ای رهبری که مرگ
کوتاه کرد، پای تو از کاروان ما
کانون عشق بودی و سرمنزل امید
درمان درد و همدم روز و شبان ما
ز فراق هجر رویت غم سینه سوز دارم
پدرم قسم به مهرت، نه شب، نه روز دارم
دلم از هجر تو غمگینه بابا
غمت بر دوش ما سنگینه بابا
عزت هستی ما، ای پدر از نام تو بود
تو مپندار پدر، رفتی و خاموش شدی