فرشتهها
گفتم به کجا؟ گفت: صدایم کردند
گل بودم و از شاخه جدایم کردند
گفتم که فرشتهها چه کردندت؟ گفت:
روزی خور سفرهی خدایم کردند ...
گفتم به کجا؟ گفت: صدایم کردند
گل بودم و از شاخه جدایم کردند
گفتم که فرشتهها چه کردندت؟ گفت:
روزی خور سفرهی خدایم کردند ...
تو نباشی، چه امیدی، به دل خسته من
تو که خاموشی، به شام و سحر، چه کنم با غم تو؟
چه کنم با دل تنها، که نشد باور من
تو ویرانی، خاموشی، کوهم مگر، چه کنم با غم تو؟
جناب آقای ...
خبر غم انگیز مرگ ناگهانی دختر نازدانه تحصیل کرده جوان شما
موجب تأثر و تألم عمیق اینجانب و ... گردید
بدین وسیله ضمن همدردی عمیق با شما در این مصیبت جانکاه
و تسلیت همگانی، از خداوند قادر متعال برای آن مرحومه رحمت
و برای حضرت عالی شکیبایی مسئلت دارم
نگویم که مُردن روا نیست یا رب
ولی کاش مرگ جوانان نبودی!
بعد از وفات تربت ما در زمین مجوی
در سینههای مردم عارف مزار ماست.
در سوگ عزیزان:
میرسد روزی که بی ما روزها را سر کنید
میرسد روزی که مرگ عشق را باور کنید
میرسد روزی که تنها در کنار عکس ما
خاطرات کهنهمان را مو به مو از بر کنید
در سوگ پدر:
روی یک تخت چوبی، بد حال، چشمهایی که گودتر میشد
اشکهایی که حلقه میبستند، قرصهایی که بیاثر میشد
صبح یک روز گرم تابستان، آخرین سرفه در فضا پیچید
آخرین برگ از درخت افتاد، پدر آماده سفر میشد
پی نوشت: مصرع سوم ظاهراً باید صبح یک روز سرد زمستان باشد که با افتادن برگ از درخت جور در بیاید.