یاس و شقایق

در سوک مادر:

مادرم ای رفته در خوابی دراز
یاس‌هایت توی ایوان گشته باز

گرچه گل‌هایت همه تنها شدند
با شقایق‌های آن دنیا بساز

غم جانانه

در سوک عزیزان:

بلبل از شوق گل و پروانه از سودای شمع
هریکی سوزد به نوعی در غم جانانه‌ای

حرف نزد

در سوک مادر: 

پا به پای غم من، پیر شد و حرف نزد
داغ دید از من و تبخیر شد و حرف نزد 

صورت پر شده از چین و چروکش، یعنی
مادرم خسته شد و پیر شد و حرف نزد