جوان
من آن گل پرپر شده دست زمانم
بر سنگ مزارم بنویسید، جوانم
به مقصد نرسیده به سرآمد سفرم زود
(مقصد نرسیده به سر آمد سفر من)
این حادثه شوم کجا بود، ندانم؟
من آن گل پرپر شده دست زمانم
بر سنگ مزارم بنویسید، جوانم
به مقصد نرسیده به سرآمد سفرم زود
(مقصد نرسیده به سر آمد سفر من)
این حادثه شوم کجا بود، ندانم؟
ما که باغ بهارمان پژمرد
ما که پای امیدمان فرسود
بی تو از سوز عشق با که نالیم
بی تو درمان درد از که جوییم؟
بی تو رسم محبت از که آموزیم؟
و بی تو یاس و شمعدانی خانهات را
به کدامین بهار بشارت دهیم؟
چه سخت است در دل گریستن و سخنی بر زبان نراندن،
چه سخت است بدون او زیستن و چهره پرمهر خندان، باصفا و صمیمی او را در خاک جستن،
اکنون که به تقدیر و مشیت الهی در فراق پرواز روح بلند پدری مهربان میسوزیم،
از تو میخواهیم ما را در همه حال صبور و بر بار قرار دهی
ای چرخ فلک، خرابی از کینه توست
بیدادگری شیوه دیرینه توست
ای خاک اگر سینه تو بشکافند
بس گوهر قیمتی که در سینه توست
انا لله و انا الیه راجعون
همکار گرامی جناب آقای ...
مشیت الهی در سلسله تقدیر، حیات فانی و خاکی مرحوم فقید ... را به انتها رسانید و زندگی جاودان او آغاز شد.
هر چند رحلت انسانهای متدین و پاک سرشت بر ایشان موهبتی عظیم است، اما تحملش برای بازماندگان سخت است.
لذا این هجران بزرگ را به شما و خانواده معظمتان تسلیت عرض نموده، از ایزد متعال برای آن مرحوم علو درجات و برای بازماندگان صبر و شکیبایی مسئلت داریم
از طرف ...
به جز از راه اخلاص و مودت پا مذار اینجا
که خفته مادر صاحبدلی چشم انتظار اینجا
جوانی را نثار نونهالان وطن کرده است
پس الحمدی به پاس همت او کن نثار اینجا
بیاموز ار که در سر، شوق کسب معرفت داری
که آموزد تو را با خنده یک آموزگار اینجا
شرف زاید اگر ساید کسی سر را به پای او
که میبخشد به هر زائر، بس عز و اعتبار اینجا
صفا دارد کنار مرقدش زانو زدن «مزدا»
گل اینجا، بلبل اینجا، باغ و بستان و بهار اینجا
سروده: غلامرضا جولایی «مزدا»
ره زین شب تاریک نبردند برون
گفتند فسانهای و در خواب شدند
آنچه در مدت هجر تو کشیدم، هیهات
در یکی نامه، محال است تحریر کنم؟
مهر سپهر گرچه بسی نور گستر است
تابندهتر ز مهر فلک، مهر مادر است
ای آسمان به جلوه خورشید خود مناز
مادر، ستاره ایست که خورشید پرور است
مادر به چشم مردم دانا و مهربان
با یک جهان وفا و محبت برابر است
مادر مگو که معنی جان مجسّم است
مادر مگو که صورت عشق مصوّر است
پایش ببوس و دست ز دامان او مدار
زیرا بهشت زیر قدمهای مادر است
لالاییاش نمیرود از خاطرم هنوز
از هر ترانه و غزل و شعر خوشتر است
مهر از دلش نمیرود، گر رود به خاک
خاکی که بوی عشق دهد، خاک مادر است
من و پروانه و شمع، هر سه عاشق بودیم
پروانه پرش، شمع سرش، من جگرم سوخت
ای غایب از نظر به خدا میسپارمت
جانم بسوختی و به دل دوست میدارمت
برای درج در برگههای ابراز همدردی:
دنیا گذرگاهی است که کاروانیان، دمی در آن میآسایند، آنگاه عزم رحیل میکنند.
ماهیت انسان خدایی است، لاجرم به سوی خداوند متعال رحلت میکند.
خوشا بر آنان که پاکی و نیکی را توشه سفر آخرت قرار دادند (ان خیر الزاد التقوی)
غم فراق و جدایی قصهای پر غصه و اندوهی جانکاه است.
جناب ... با قلبی آکنده از اندوه، مصیبت وارده را تسلیت عرض نموده، از درگاه خداوند منان، برای آن مرحوم غفران و رحمت واسعه و برای بازماندگان، صبر و شکیبایی مسئلت مینماییم.
از عرش صدای ربنا میآید
فریاد خوش خدا خدا میآید
فریاد که درهای بهشت باز کنید
میهمان خدا پیش خدا میآید
خواهید که مرا سوی نگارم ببرید
پیوسته به زیر این شعارم ببرید
با مهر حسین آمدهام من به جهان
با یاد حسین از این دیارم ببرید
هر شب که انتظار تو را میبریم (میبرم) به روز
شرمندهام که بی تو نفس میکشم هنوز
اندر آنجا که قضا حمله کند
چاره، تسلیم و ادب، تمکین است
خرم آن کس که در این محنتگاه
خاطری را، سبب تمکین است
از پروین اعتصامی
در سوک پدر و مادر:
پدرم (مادرم); در سوگ تو دلهای ما پیوسته میگرید
سراپا همچو شمعی بیفروغ (نفس) آهسته میگرید
تویی در خاطر ناشاد ما تا آخرین لحظه
به یادت چشم ما، چون ساغر بشکسته میگرید