X
تبلیغات
وفاتیه - سوگ پدر
اطلاعیه ترحیم سوک سوگ ختم چهلم سالگرد سنگ قبر درگذشت تشکر اعتذار تقدیر سپاسگزاری مداحی
در سوگ پدر:

از میان جمع ما نام آوری خوشنام رفت
وی بزرگ خاندان بود، چه خوش فرجام رفت

بود مولایش، علی، در لحظه های عمر او
جانب پروردگارش، با دلی آرام رفت


+ نوشته شده در  پنجشنبه 2 آذر1391ساعت 19:59  توسط مستوفی  | 

در سوگ پدر

مهربان بابا تو رفتی جان ما را سوختی
آتشی از هجر خود بر جان ما افروختی

تا که هستیم در فراقت اشک ریزیم همچو شمع
چون که با رنج فراوان شمع ما افروختی

+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 آبان1391ساعت 13:52  توسط مستوفی  | 

در سوک پدر و مادر:

پدر جان (مادر جان) لحظات از پی هم می‌آیند و می‌روند اما تو نیستی
ولی یاد مهربانی و خوبی‌های بی منت تو گذر عمر را بر ما آسان نموده است.
بی تو زیستن برایمان سخت و دشوار است
اما ما صبر و مهربانی و خوب بودن را از تو آموختیم تا یاد و خاطره‌ات را زنده نگه داریم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 12 مهر1391ساعت 15:53  توسط مستوفی  | 

در سوگ پدر:

در دل باغ محبت گل بی خاری بود
مظهر صدق و صفا و سرور و سالاری بود

آه از این داغ که بر خانه دل سایه فکند
رفت مردی که در این دایره پرگاری بود

آن که امروز به این خاک سیه مهمان است
اسوه ی غیرت و پاکی و وفاداری بود

+ نوشته شده در  چهارشنبه 5 مهر1391ساعت 21:6  توسط مستوفی  | 

در سوگ پدر:

زندگی با پدر زیبا بود
خانه روشن از آن سیما بود

دیده از دیدنش بینا بود
در جهان گوهری بیتا بود

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 شهریور1391ساعت 16:22  توسط مستوفی  | 

در سوگ پدر:

در دل باغ محبت گل بی خاری بود
مظهر صدق و صفا سرور و سالاری بود

آه از این داغ که بر خانه دل سایه فکند
رفت مردی که در این دایره پرگاری بود

آن که امروز به این خاک سیه مهمان است
اسوه ی غیرت و پاکی و وفاداری بود

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 مرداد1391ساعت 15:51  توسط مستوفی  | 

در سوگ پدر:

رفت از بر ما سرور ما، تاج سر ما
زحمتکش مظلوم خدایا پدر ما

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 مرداد1391ساعت 15:50  توسط مستوفی  | 

در سوگ پدر:
در سوگ مادر:

پدرم (مادرم) دست اجل زود تو را پرپر کرد
پسرت (دخترت) گریه کنان رخت عزا بر تن کرد

دوستانت همگی در (از) غم تو نالیدند
اشک چشم همگان خاک مزارت تر کرد

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 مرداد1391ساعت 14:3  توسط مستوفی  | 

در سوگ پدر:

نشسته‌ام تک و تنها، اشک می‌ریزم
پدر تو رفتی،‌ این روزگار بی تو گذشت

تو در مسیر طلوعی و من اسیر غروب
بیا ببین چگونه شب تار بی تو گذشت
+ نوشته شده در  دوشنبه 26 تیر1391ساعت 12:14  توسط مستوفی  | 

در سوگ پدر:
در سوگ مادر:

ای دریغ و افسوس که پدر (مادر) نام عزیزی است
که دگر هرگز باز تکرار نخواهد گردید

+ نوشته شده در  جمعه 16 تیر1391ساعت 21:44  توسط مستوفی  | 

در سوگ پدر:

بی‌وجودت ای پدر، مهر و وفا از خانه رفت
قمری شیدای ما، از بام این کاشانه رفت

تا که ما شیدای مهر آن پدر گشتیم، او
دل ز ما برکند و رخ برتافت، چون پروانه رفت

ای فلک با من اگر مهر و وفا داری چرا
مهر تابانم، چنین از جمع ما بیگانه رفت

شادمان بودیم ما در سایه‌ی مهرش ولی
قصه آخر شد، سر آمد دور و این افسانه رفت

گوییا او با خدای خویش پیمان بسته بود
دل برید از ما چنین و بر سر پیمانه رفت

ما همه مشتاق دیدار رخش بودیم و او
رخ ز ما پوشید و این سان، عاشق و مستانه رفت

در شگفتم او چه از حق دید که این سان با شتاب
همچو دانایی که بگریزد ز هر میخانه رفت

شکر لله چون که عمری با خلوص و خیر بود
عاقبت چون سرکشد این باده شکرانه، رفت

تکیه‌گاه خانه‌ی ما بود اما عاقبت
از میان خانه‌ی ما اُستُن حنانه رفت

همچنان «سیمرغ» زیر سایه‌ی آن دولتش
رنگ و رویی داشتیم، آن دولت فرزانه رفت

از: محمدحسن لقمانی بهابادی (سیمرغ)

 معمولا از بیت اول و دوم یا اول و سوم استفاده می شود

+ نوشته شده در  شنبه 10 تیر1391ساعت 10:12  توسط مستوفی  | 

 سوگ پدر:

روزی از راه رسید
که پدر لحظه بدرودش بود
پدرم آن که چو خورشید به ما گرمی داد
پیش چشمم افسرد
باغ سرسبز امیدم پژمرد
اشک نه، هستی من
گشت در جانم و از دیده به رخسار دوید
آفتابم ز لب بام پرید

+ نوشته شده در  شنبه 10 تیر1391ساعت 10:11  توسط مستوفی  | 

فلک ربود و ببرد از جهان جلال مرا
به باد داد بیک لحظه ایده آل مرا

نکرد رحم به حال پریش و غربت من
گسیخت رشته امید بی‌زوال مرا

خیال من که همه عمر با پدر هستم
محال کرد به من فکر لامحال مرا

+ نوشته شده در  شنبه 27 خرداد1391ساعت 10:48  توسط مستوفی  | 

ای دل سیاه شو که چراغت ز دست رفت
ماهی که بر دو دیده‌ی ما نشست رفت

خشنودی و نشاط من از عشق و زندگی
رویای پدر بود که آن هم ز دست رفت

+ نوشته شده در  شنبه 27 خرداد1391ساعت 10:47  توسط مستوفی  | 

مادرم (پدرم) دیده برویت نگران است هنوز
غم نادیدن تو بار گران است هنوز

آنقدر مهر و وفا بر همگان کردی تو
نام نیکت همه جا ورد زبان است هنوز

از: http://madaramdostatdaram.blogfa.com

+ نوشته شده در  شنبه 27 خرداد1391ساعت 10:41  توسط مستوفی  | 

مادر جان (پدر جان)، یاد آن شب‌ها که ما را شمع جان بودی
میان ناامیدی‌ها چراغ جاودان بودی

برایت زندگانی گرچه یکسر رنج و سختی بود
بنازم همتت مادر (بابا)، که تا بودی، صبور و مهربان بودی

اقتباس از:http://madaramdostatdaram.blogfa.com

+ نوشته شده در  شنبه 27 خرداد1391ساعت 10:30  توسط مستوفی  | 

برخیز مادر (پدر) بجاست که بیدار شوی
و این قافله را دوباره سالار شوی

دل را به فدای قدمت می‌ریزم
یک بار دگر اگر تو تکرار شوی .

اقتباس از: http://madaramdostatdaram.blogfa.com

+ نوشته شده در  شنبه 27 خرداد1391ساعت 10:11  توسط مستوفی  | 

پدر رفتی و این دل بهانه می‌گیرد
سراغ تو از اهل خانه می‌گیرد

بدین امید خوشم که در سرای دگر
یقین دست تو خدای یگانه می‌گیرد

+ نوشته شده در  سه شنبه 9 خرداد1391ساعت 15:37  توسط مستوفی  | 

پدر ای روی ماهت، اختر من
چهل روز است که رفتی، از بر من

پس از یک اربعین، ای دیده بسته
نگشته داغ مرگت، باور من

+ نوشته شده در  سه شنبه 9 خرداد1391ساعت 15:31  توسط مستوفی  | 

ز داغت، دیده‌ام دریاست بابا
دلم چون لاله صحراست بابا

بپا خیز و ببین کاشانه ما
ز هجرت، ساکت و تنهاست بابا

+ نوشته شده در  سه شنبه 9 خرداد1391ساعت 15:25  توسط مستوفی  | 

پدرم با چهره مهربانش، صفای وجودش، سنگینی سکوتش،
نجابت و غرورش، با زمزمه کلامش در جذبه محراب،
گستره وسیع جنت بود
و ما فقط پدر می خواندیمش
+ نوشته شده در  دوشنبه 28 فروردین1391ساعت 14:43  توسط مستوفی  | 

غمخانه است، سینه ما در فراق تو
آنکس که هست از غم ما با خبر، خداست

آگه نبودیم از غم بی پدری، ولی
مرگت، پیام داد که بی پدری بلاست!

+ نوشته شده در  شنبه 8 بهمن1390ساعت 9:51  توسط مستوفی  | 

پدرم بارش باران خدا بود
پدرم حاکم پيمان وفا بود

پدرم جلوه ايمان و رضا بود
پدرم بر سر ما مرغ هما بود

پدرم در همه حال کارگشا بود
پدرم آيت آينده ما بود

+ نوشته شده در  شنبه 17 دی1390ساعت 9:59  توسط مستوفی  | 

آسمان امروز ببار، اينجا گلي پژمرده گشت
از غم داغ رخش، يک محفلي افسرده گشت

آسمان امروز ببار، ما صد جگر سوزانده ايم
چون پدر از بين ما رفت، قلب ما هم مرده گشت

+ نوشته شده در  شنبه 17 دی1390ساعت 9:55  توسط مستوفی  | 

چه سخت است در دل گريستن و سخني بر زبان نراندن،
چه سخت است بدون او زيستن و چهره پرمهر خندان، باصفا و صميمي او را در خاک جستن،
اکنون که به تقدير و مشيت الهي در فراق پرواز روح بلند پدري مهربان مي سوزيم،
از تو مي خواهيم ما را در همه حال صبور و بربار قرار دهي
+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 آذر1390ساعت 13:10  توسط مستوفی  | 

پدرم در سوگ تو دلهای ما پیوسته می گرید
سراپا همچو شمعی بی فروغ آهسته می گرید

تویی در خاطر ناشاد ما تا آخرین لحظه
به یادت چشم، چون ساغر بشکسته می گرید

+ نوشته شده در  شنبه 12 آذر1390ساعت 10:47  توسط مستوفی  | 

درد من، درد فراق است، خدایا کم نیست
اشکهایم بجز از فراق و غم و ماتم نیست

بر دل غم زده و بغض پر از فریادم
بجز آن لطف نگاه پدرم مرهم نیست

+ نوشته شده در  شنبه 12 آذر1390ساعت 10:45  توسط مستوفی  | 

حال ما در هجر بابا، کمتر از یعقوب نیست
او پسر گم کرده بود و ما پدر گم گرده ایم
+ نوشته شده در  شنبه 7 آبان1390ساعت 10:1  توسط مستوفی  | 

از فراقت با غم محنت، هم آغوشم پدر
رفتی و از مرگ جانسوزت سیه پوشم پدر

خنده و مهر و وفا و مهربانیهای تو
در جهان هرگز نمی گردد فراموشم پدر

+ نوشته شده در  سه شنبه 15 شهریور1390ساعت 11:39  توسط مستوفی  | 

پدرم نام تو را بر لوح زر بايد نوشت
نام تو، باباي من، بر تاج سر بايد نوشت

من که نتوانم کنم حقت ادا، باباي من
در مقامت، مثنوي ها، با گهر بايد نوشت

+ نوشته شده در  سه شنبه 25 مرداد1390ساعت 10:5  توسط مستوفی  | 

مطالب جدیدتر
مطالب قدیمی‌تر