پدر ای روی ماهت، اختر من
چهل روز است که رفتی، از بر من
پس از یک اربعین، ای دیده بسته
نگشته داغ مرگت، باور من
ز داغت، دیدهام دریاست بابا
دلم چون لاله صحراست بابا
بپا خیز و ببین کاشانه ما
ز هجرت، ساکت و تنهاست بابا
آگه نبودیم از غم بی پدری، ولی
مرگت، پیام داد که بی پدری بلاست!
پدرم جلوه ايمان و رضا بود
پدرم بر سر ما مرغ هما بود
پدرم در همه حال کارگشا بود
پدرم آيت آينده ما بود
آسمان امروز ببار، ما صد جگر سوزانده ايم
چون پدر از بين ما رفت، قلب ما هم مرده گشت
تویی در خاطر ناشاد ما تا آخرین لحظه
به یادت چشم، چون ساغر بشکسته می گرید
بر دل غم زده و بغض پر از فریادم
بجز آن لطف نگاه پدرم مرهم نیست
خنده و مهر و وفا و مهربانیهای تو
در جهان هرگز نمی گردد فراموشم پدر
پدرم نام تو را بر لوح زر بايد نوشت
نام تو، باباي من، بر تاج سر بايد نوشت
من که نتوانم کنم حقت ادا، باباي من
در مقامت، مثنوي ها، با گهر بايد نوشت
حال در سوک تو بنشسته ایم
زنده ایم اما ز دل بشکسته ایم
تویی در خاطر ناشاد ما، تا آخرین لحظه
به یادت چشم ما، چون ساغر بشکسته می گرید
یا:
پدرم در دلم از داغ تو غوغاست هنوز
غم فقدان تو پنهان به دل ماست هنوز
گرچه ناگه به دل خاک سیه آسودی
هر کجا می نگرم، روی تو پیداست هنوز
گفتم: فرشتگان، چه کردند با تو
گفت: روزی خور سفره خدایم کردند
پشت پرچين نگاهش، عكس صبح
تا هميشه، يك دل بي كينه داشت
از آن ساعت كه رفتي در دل خاك
دلم مي سوزد از درد جدايي
صد بار خدا مرثیه خوان کرد مرا
در بوته ی صبر امتحان کرد مرا
هرگز نشکست پشتم از هیچ غمی
جز مرگ پدر که ناتوان کرد مرا...
نقل از: http://nymphlike.blogsky.com
همه فانیند و او باقیست
سالی گذشت و ندیدیم لبخند رویش...
گذشت ایام نیز نتوانست دلهای پر از درد و رنج ما را اندکی تسکین دهد. یکسال از پرواز معصومانه اش گذشت
و این یکسال را با یاد و بی حضورش چه تلخ و مبهوت به پایان بردیمو در فراقش چه خونها که از دل چکید و چه اشکها که بر رخ دوید.
بعد از تو گریه گریه....فقط گریه ماند و من
در اشکهای هر شبه ی خود شناورم بار عظیم این غم جانسوز را بر دوش کدامین سنگ صبور بیاویزیم
که اینگونه در یک روز بهاری مملو از سکوت شامگاهان با عطر خدا درآمیختو در دست فرشتگان بر بال آسمان نشست!
رفت تا دامنش از گرد زمین پاک بماند
آسمانی تر از آن بود که در خاک بماند...
و ما اینک اولین سالگرد غروب خورشید زندگیمانمهربان قلبی که سالها به دوستی و محبتمان می نواخت را به سوگ می نشینیم
بر سر مزارش رفته و با قرائت فاتحه ای خرسندش می کنیم.
به سر خاک تو رفتم خط پاکش خواندم
آه از این خط که نوشتند به پیشانی من!
و او با همان سکوت معنی دار آشنایش به ما پاسخ خواهد گفت...
او جاودانه شد و ما او را در قلبمان جاودانه جای داده ایمپدر جان یاد آن شبها که ما را شمع جان بودی
میان نا امیدی ها چراغ جاودان بودی
برایت زندگانی گرچه یکسر رنج و سختی بود
بنازم همتت آقا که تا بودی صبور و مهربان بودی
نقل از: http://nymphlike.blogsky.com
پدر آن تیشه که بر خاک تو زد دست اجل
تیشه ای بود که شد باعث ویرانی من
رفتی و روز مرا تیره تر از شب کردی
بی تو در ظلمتم، ای دیده نورانی من
اما شعر کامل از پروین اعتصامی:
پدر آن تیشه که بر خاک تو زد دست اجل
تیشهای بود که شد باعث ویرانی من
یوسفت نام نهادند و به گرگت دادند
مرگ، گرگ تو شد، ای یوسف کنعانی من
مه گردون ادب بودی و در خاک شدی
خاک، زندان تو گشت، ای مه زندانی من
از ندانستن من، دزد قضا آگه بود
چو تو را برد، بخندید به نادانی من
آن که در زیر زمین، داد سر و سامانت
کاش میخورد غم بیسر و سامانی من
بسر خاک تو رفتم، خط پاکش خواندم
آه از این خط که نوشتند به پیشانی من
رفتی و روز مرا تیره تر از شب کردی
بی تو در ظلمتم، ای دیدهٔ نورانی من
بی تو اشک و غم و حسرت همه مهمان منند
قدمی رنجه کن از مهر، به مهمانی من
صفحهٔ روی ز انظار، نهان میدارم
تا نخوانند بر این صفحه، پریشانی من
دهر، بسیار چو من سربگریبان دیده است
چه تفاوت کندش، سر به گریبانی من
عضو جمعیت حق گشتی و دیگر نخوری
غم تنهائی و مهجوری و حیرانی من
گل و ریحان کدامین چمنت بنمودند
که شکستی قفس، ای مرغ گلستانی من
من که قدر گهر پاک تو میدانستم
ز چه مفقود شدی، ای گهر کانی من
من که آب تو ز سرچشمهٔ دل میدادم
آب و رنگت چه شد، ای لالهٔ نعمانی من
من یکی مرغ غزلخوان تو بودم، چه فتاد
که دگر گوش نداری به نوا خوانی من
گنج خود خواندیم و رفتی و بگذاشتیم
ای عجب، بعد تو با کیست نگهبانی من!
این گوهر گم گشته به دنیا پدرم بود
محبوب همه یار همه تاج سرم بود
با رفتن او کلبه ی قلبم شده تاریک
تنها نه پدر وای که نور بصرم بود
یاد از آن بابا (مادر) که با غمهای ما بود آشنا
آری، آری، روزگاری غمگساری داشتیم
چون نگشتند ز درد تو طبیبان آگاه
به شفاخانه حق، از پی درمان رفتی
تا که هست سایه پر مهر پدر بر سر ما
به خدا قدر پدر را نه تو دانی و نه من
آن گنج نهان در دل خانه پدرم بود
هم تاج سرم بود، هم بال و پرم بود
هر جا كه ز من نام و نشاني طلبيدند
آوازه نامش سند معتبرم بود
چهر پر مهر تو در خاطر ما خورشیدیست
که به دل تا نفسی هست برافروخته ایم
شرری زدی به جان ها، که بیان آن نشاید
گوهر دلم تو بودی، که به خاک آرمیدی
دل ما شکسته اما، تو نمرده ای پدر جان
که تو از فنا گذشتی، به سر بقا رسیدی
پدر یعنی تپش در قلب خانه
پدر یعنی تسلط بر زمانه
پدر احساس خوب تكيه بر كوه
پدر يعني تسلا، وقت اندوه
مظهر صفا و صميميت،
پدري پر مهر و همسري نمونه
به شوق معبود چشم از اين ديار فرو بست
و ما به خاطر از دست دادن گل وجودش
و به پاس بزرگداشت خوبيهايش به عزا نشسته ايم