اطلاعیه ترحیم سوک سوگ ختم چهلم سالگرد سنگ قبر درگذشت تشکر اعتذار تقدیر سپاسگزاری مداحی
در سوک و سنگ قبر پدر: 

ای پدر رفتی ولی حالا زمان آن نبود
گفته بودی می‌روم ما را همی باور نبود 

آمدند خیل کسان در ماتمت بر سر زنان
لیک دیر آمدند دیگر زمان آن نبود 

نقل از: راجعون rajeoon.com

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۶ اسفند۱۳۹۳ساعت 5:0  توسط مستوفی  | 

 در سوک و سنگ قبر پدر: 

کاروان ما عجب بی کاروان سالار شد
صبر بر مرگ پدر بر ما بسی دشوار شد 

بی تو بر ما زندگانی همچو شام تار شد
بین ما و تو چرا این آخرین دیدار شد 

نقل از: راجعون rajeoon.com

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۶ اسفند۱۳۹۳ساعت 4:58  توسط مستوفی  | 

در سوک و سنگ قبر پدر: 

پدر جان ترک ما کردی و رفتی
جهان را در نوا کردی و رفتی 

دل ما را زدی از غصه آتش
به هجران مبتلا کردی و رفتی 

نقل از: راجعون rajeoon.com

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۶ اسفند۱۳۹۳ساعت 4:57  توسط مستوفی  | 

 در سوک و سنگ قبر پدر:

ز هجرانت پدر جان، اشکباریم
ز مرگت جان بابا، بی‌قراریم 

بزرگی، رهبری از دست ما رفت
گلی از گلشن امید ما رفت

نقل از: راجعون rajeoon.com

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۲۹ بهمن۱۳۹۳ساعت 16:15  توسط مستوفی  | 

 در سوک و سنگ قبر پدر:

مرگ توفان بلا نیست
نسیمی ست وزنده از جانب بهشت
تا روح عطرآگین پدر را در امتداد خنکای آرام شب
برای ضیافت صبحی دیگر تطهیر کند

نقل از: راجعون rajeoon.com

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۲۹ بهمن۱۳۹۳ساعت 15:50  توسط مستوفی  | 

سنگ قبر پدر:

پدرم تاج سرم چشم به راهت بودم
همه دم عاشق لبخند نگاهت بودم 

ای فلک از چه زدی آتش غم بر جگرم
کاش جای پدرم من سر راهت بودم

نقل از: homasang.blogfa.com
+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۶ بهمن۱۳۹۳ساعت 5:49  توسط مستوفی  | 

سنگ قبر پدر:

همیشه مونس و یارم پدر بود
به وقت رنج غمخوارم پدر بود 

چو پروانه اگر بال و پرم سوخت
ولی شمع شب تارم پدر بود

+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۶ بهمن۱۳۹۳ساعت 5:48  توسط مستوفی  | 

جهت سنگ قبر پدر:

آن کس که مرا روح و روان بود، پدر بود
آن کس که مرا فخر زمان بود، پدر بود 

افسوس که رفت از سرم آن سایه رحمت
آن کس که برایم نگران بود، پدر بود

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۸ بهمن۱۳۹۳ساعت 6:5  توسط مستوفی  | 

در سوک و سنگ قبر پدر یا مادر: 

پدرم (مادرم) یاد تو هرگز نرود از دل ما
مگر آن روز که در خاک شود منزل ما

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۸ بهمن۱۳۹۳ساعت 5:49  توسط مستوفی  | 

 در سوگ پدر:

گشته است چشمان من از درد و غم دریا، پدر
من چه گویم بی تو از فردا و فرداها، پدر 

تکیه‌گاه من تو بودی، تنها امید و آرزو
بی تو این دنیا ندارد، رنگ شادی‌ها، پدر

+ نوشته شده در  یکشنبه ۲۸ دی۱۳۹۳ساعت 5:15  توسط مستوفی  | 

در سوگ پدر و سنگ قبر:

ای گل باغ و چمن، از ما گسستن زود بود
پشت فرزندت (فرزندان) از این ماتم، شکستن زود بود

بهر تو همسر ندارد، صبر در این انتظار
ای پدر بر سنگ، نامت نقش بستن زود بود

نقل از: http://matamkadeh.blogfa.com

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۲ مهر۱۳۹۳ساعت 16:19  توسط مستوفی  | 

در سوگ پدر:

صفا از خانه و روح از بدن رفت
پدر مهربانم از میان رفت

غم هجران او را با که گویم
که چون پروانه‌ای از شعله ها رفت

+ نوشته شده در  پنجشنبه ۸ خرداد۱۳۹۳ساعت 6:7  توسط مستوفی  | 

 در سوگ پدر:

مردان خدا چه با صفا می میرند
دلباخته در راه خدا می میرند

گویی كه رسیده حكم آزادی شان
خندان لب و با میل و رضا می میرند

+ نوشته شده در  جمعه ۲۹ فروردین۱۳۹۳ساعت 4:22  توسط مستوفی  | 

در سوگ پدر: 

ناگهان رفت از برم، هرگز نباشد باورم
تا بمیرم از فراقت، دل بسوزد، پدرم 

همچو شمعی سوختی، با کس نگفتی درد دل
پیش رویم جان سپردی، کی رود از خاطرم؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه ۲۸ فروردین۱۳۹۳ساعت 6:41  توسط مستوفی  | 

در سوک پدر:

سینه‌ام در دل شب، مثل پروانه بسوخت
خبر مرگ پدر، خانه و کاشانه بسوخت

حسرت مهر پدر، در دل ما کاشت، فلک
آشنا را چه بگویم، دل بیگانه بسوخت

+ نوشته شده در  پنجشنبه ۲۸ فروردین۱۳۹۳ساعت 6:35  توسط مستوفی  | 

در سوک پدر:

روشنی بخش دل هر با هنر باشد پدر
بهترین سرمایه از بهر پسر باشد پدر 

کس نمی‌داند مقامش را بجز یزدان پاک
آسمان زندگانی را قمر باشد، پدر

+ نوشته شده در  پنجشنبه ۲۸ فروردین۱۳۹۳ساعت 6:5  توسط مستوفی  | 

در سوک پدر: 

پدر یعنی طپش در قلب خانه
پدر یعنی تسلط بر زمانه 

پدر احساس خوب تکیه بر کوه
پدر یعنی تسلی، وقت اندوه 

پدر یعنی ز من نام و نشانه
پدر یعنی فدای اهل خانه 

پدر یعنی غرور و مستی من
پدر یعنی تمام هستی من

+ نوشته شده در  جمعه ۲۲ فروردین۱۳۹۳ساعت 6:58  توسط مستوفی  | 

در سوک فرزند: 

جوان نازنین، در خاک رفتی
از این دنیای غم، غمناک رفتی 

زدی آتش به جان دوستداران
چو گل پاک آمدی و پاک رفتی 

به جای جوان نازنین می‌توان (خواهرم/ دخترم/ مادرم / پدرم/ ای نازنین) استفاده کرد

+ نوشته شده در  جمعه ۲۲ فروردین۱۳۹۳ساعت 6:54  توسط مستوفی  | 

در سوگ پدر: 

دلتنگ تر از هر شب و هر روز شدم من
بی مهر پدر، شمع پر از سوز شدم من 

تقدیر مرا بی سر و سامان و سپر کرد
محروم ز دیدار گل روی پدر کرد 

سخت است که دیدار رود تا به قیامت
رویاست پدر، آید از این در به سلامت 

شب را به خیالش به سحرگاه رسانم
از حکمت الله دگر هیچ ندانم

+ نوشته شده در  شنبه ۱۶ فروردین۱۳۹۳ساعت 5:15  توسط مستوفی  | 

 در سوک پدر:

دیدی منت گذاشته‌ام بی پسر، پدر

رفتی تو هم گذاشتیم بی پدر، پدر

ای جان سپرده در وطن خویشتن غریب

وی مانده با همه پدری بی پسر، پدر

گفتم عصای تو باشم، ولی چه سود

پایم به گل فرو شده، خاکم به سر، پدر

ما را یتیم هشتن و ساز سفر چه بود؟

خوش می‌روی برو که سفر بی خطر، پدر

آهسته تا ببینمت این یک سفر، که نیست

آهنگ بازگشت تو از این سفر، پدر

من آرزوی دیدن روی تو داشتم

رفتی و ماند داغ توام بر جگر پدر

تو آرزوی دیدن من می‌بری به خاک

من هم تو را به خواب ببینم مگر، پدر

چون باغبان به خون جگر پروراندیم

ای از نهال سعی نچیده ثمر، پدر

زخم زبان خلق شنیدی برای من

نفرین به خوی مردم بیدادگر، پدر

آوخ! که کرد بازی ایام غافلم

تا باخبر شوم، ز تو آمد خبر، پدر

اهل گذشت بودی و بخشنده و کریم

جرم پسر ببخش و ز من درگذر، پدر

جانم به ماتمت رود از جان به در، ولی

داغ توام نمی‌رود از دل به در، پدر

کوه ار شوم به صبر و توانایی و شکیب

داغ تو کوه را بشکاند کمر، پدر

تنها نه من، که اهل هنر بی پدر شدند

ای بی پدر گذاشته اهل هنر، پدر

آن روز روزی من بی خانمان مباد

کآیم به خانه وز تو نبینم اثر، پدر

من بودم و امیدی و باقی ملال عمر

آن نیز هم تباه شد اکنون دگر، پدر

پر بر فلک گشودی و طوفان روزگار

کرد آشیان ما همه زیر و زبر، پدر

چون شمع با تبسّم شیرین گداختی

تا همنفس شدی به نسیم سحر، پدر

پیش از طلوع فجر شب قدر سوی عرش

روح تو با ملائکه بگشود پر، پدر

از تنگنای حادثه جُستی مفر ولی

داری فراز عالم بالا مقر، پدر

کی مرده ای که نام تو زنده است جاودان

ای در جهان به نیکی و بخشش سمر، پدر

نقل از: http://konjefana.blogfa.com 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۲۳ بهمن۱۳۹۲ساعت 2:53  توسط مستوفی  | 

در سوک پدر:

من آرزوی دیدن روی تو داشتم 
 رفتی و ماند داغ توام بر جگر، پدر

تو آرزوی دیدن من می‌بری به خاک  
من هم تو را به خواب ببینم مگر، پدر

جانم به ماتمت رود از تن به در، ولی  
داغ توأم نمی‌رود از دل به در، پدر

کوه ار شوم به صبر و توانایی و شکیب 
داغ تو کوه را بشکاند کمر، پدر

کی مرده ای که نام تو زنده است جاودان
خوش می‌روی برو که سفر بی خطر، پدر

+ نوشته شده در  دوشنبه ۲۱ بهمن۱۳۹۲ساعت 5:22  توسط مستوفی  | 

در سوک عزیزان و همسر و پدر و مادر:

ای پدر با تو چه گفتند که خاموش شدی؟
نازنینا چه خبر شد که کفن پوش شدی؟ 

تو که آتشکده‌ی عشق و محبت بودی
چه بلا رفت که خاکستر خاموش شدی؟

بیت اول این طور هم گفته شده 

ای صبا با تو چه گفتند که خاموش شدی
چه شرابی به تو دادند که مدهوش شدی 

به جای ای پدر؛ مادرم هم گفته شده

+ نوشته شده در  دوشنبه ۲۱ بهمن۱۳۹۲ساعت 5:14  توسط مستوفی  | 

 در سوک پدر:

در کنارم، شب و روز بی‌تاب بود
غافل از او، چشم من در خواب بود

تا شدیم بیدار و مشتاق پدر
او به خواب و چهره‌اش در قاب بود

+ نوشته شده در  دوشنبه ۲۱ بهمن۱۳۹۲ساعت 5:11  توسط مستوفی  | 

در سوگ پدر:

پدرم نقش تو اگر از میانه برخاست
اندوه تو جاودانه بر پاست

+ نوشته شده در  دوشنبه ۸ مهر۱۳۹۲ساعت 20:48  توسط مستوفی  | 

در سوگ پدر:

شب آخر چه صمیمانه نگاهی کردی
من صمیمانه دلم سوخت و تو آهی کردی

بین خوبان جهان هیچ کس مثل تو نیست
پدرم هیچ زمان، هیچ کس، مثل تو نیست

+ نوشته شده در  دوشنبه ۸ مهر۱۳۹۲ساعت 20:47  توسط مستوفی  | 

در سوگ پدر و مادر:

وقتي ز دست ما و نماند از براي ما
غير از غمي ، شكسته دلي، جان خسته اي

تو مرغ جاودان بهشتي شدي ولي
داند خدا كه پشت پسر را شكسته اي


+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۴ شهریور۱۳۹۲ساعت 14:46  توسط مستوفی  | 

در سوگ پدر:

من تاج سر ندارم
دیگر پدر ندارم
می سوزم از هجران بابا

ز تن شده قرارم
که من پدر ندارم
جانم شود قربان بابا

+ نوشته شده در  جمعه ۱ شهریور۱۳۹۲ساعت 21:29  توسط مستوفی  | 

در سوگ پدر:

دلم پر ز غم و درد است ای وای
هوای خانه مان سرد است ای وای

پدر رفت و از او جز قاب عکسی
نمانده، در کنارم نیست ای وای

نقل از: http://www.hoestelle.blogfa.com

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۶ مرداد۱۳۹۲ساعت 11:34  توسط مستوفی  | 

در سوگ پدر:

غم مرگ پدر کوچک غمی نیست
جگر می سوزد و درد کمی نیست

پدر زیبا گل باغ وجود است
که بی او زندگی جز ماتمی نیست

نقل از: http://www.hoestelle.blogfa.com

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۶ مرداد۱۳۹۲ساعت 11:30  توسط مستوفی  | 

در سوگ پدر:

روی یک تخت چوبی، بد حال، چشمهایی که گودتر می شد
اشکهایی که حلقه می بستند، قرصهایی که بی اثر می شد

صبح یک روز گرم تابستان، آخرین سرفه در فضا پیچید
آخرین برگ از درخت افتاد، پدر آماده سفر می شد

پی نوشت: مصرع سوم ظاهرا باید صبح یک روز سرد زمستان باشد که با افتادن برگ از درخت جور در بیاید.

+ نوشته شده در  شنبه ۸ تیر۱۳۹۲ساعت 18:41  توسط مستوفی  | 

مطالب قدیمی‌تر