اطلاعیه ترحیم سوک سوگ ختم چهلم سالگرد سنگ قبر درگذشت تشکر اعتذار تقدیر سپاسگزاری مداحی

در سوک پدر:

ای پدر، بوی شقایق می‌دهی
عاشقی را یاد معشوق می‌دهی

با تو سبزم، من بهارم، ای پدر
هر چه دارم، از تو دارم، ای پدر

+ نوشته شده در  یکشنبه ۸ آذر۱۳۹۴ساعت 9:43  توسط مستوفی  | 

در سوک پدر:

پدر ای اسطوره مهر و وفا
ای جدا گشته ز جمع من و ما

بی تو یک طایفه در سوک و غم است
خون اگر دیده ببارد، چه کم است!

+ نوشته شده در  شنبه ۹ آبان۱۳۹۴ساعت 19:38  توسط مستوفی  | 

در سوک پدر:

مرا آرامش دل از پدر بود
مرا از نام او نامی به سر بود

مرا در کوره راه زندگانی
چراغ و راهنما در هر گذر بود

مرا اقبال و دولت از وجودش
همیشه یاورم از هر نظر بود

تماشایش مرا آرامش جان
نگاهش خوش‌تر از لطف سحر بود

به چشمانش تسلای دل ریش
کلام دل‌نشینش چون شکر بود

کنارش بهتر از فصل بهاران
حضورش موجب فتح و ظفر بود

همیشه مهر مادر را به دل داشت
برایش همسری والا گهر بود

به مادر گر بهشتی زیر پا است
عطای این فضیلت از پدر بود

نه تنها سایه مهرش مرا پشت
که از جان حافظ ما از خطر بود

پدر تا عمر دارد حامی توست
به کمتر رنج تو از خود بدر بود 

نبینی خادمی بی‌مزد چون او
که کارش بهتر از صد کارگر بود

هر آن فرزند بیند سفره‌اش را
نصیبش طبع والا و هنر بود 

پسر را گر پدر داماد سازد
زفافش چون امیران در ظفر بود

هر آن فرزند قدرش را نکو داشت
همیشه روزیش در پای در بود

برو تا می‌توانی خدمتش کن
دعایش پیش یزدان کارگر بود

به دورانش کم از شاهی نداری
خوشا روزی که با تو همسفر بود

رسید از مهر او یوسف به شاهی
رضایش بهتر از درو گهر بود

هر آن کس مهر او را کم چشیده
همیشه حسرتش اندر نظر بود

هزاران حیف عمر آدمی را
برایش مهلتی کوته بسر بود 

گریزی نیست آدم را ز مردن
که در تقدیر آدم این سفر بود

حوادث آدمی را در کمین است
اجل هم در کمین هر بشر بود

هزاران سوز بی‌اندازه دارد
اگر مرگ پدر اندر خبر بود

پدر چون رخت بندد نابهنگام
وداعش کودکان را تلخ‌تر بود

کسی کو جز پدر یاری ندارد
پدر چون مرد دردش بیشتر بود

برای حسرت یک دیدن او
دو چشمان تَرش دائم به در بود

نه چشم آرام گیرد نی دل و جان
فراقش بر دل سنگ هم اثر بود

اگر با سیل اشکم زنده می‌گشت
مرا خود این توان در چشم تر بود

چگونه از فراغش کس ننالد
که در عمرش برایت بال و پر بود

ولیکن رفته باز ناید ای دوست
اگر حتی پدر پیغمبر بود

به روزی گفت اندرزی به فرزند
چو مهر دلبری او را به سر بود

«نگردد شوی بد، بابای نیکو
اگر میلت به دختر یا پسر بود

خوش آن همسر که دارد خلق نیکو
وگرنه ازدواجش با ضرر بود

پدر جان است، پدر جانان جان است
اگرچه کمتر از یک کارگر بود

بیا تا هست قدرش را بدانیم
که پیک مرگ کارش بی‌خبر بود

دل آیت ز مرگ هر پدر سوخت
که مرگ هر پدر داغ بشر بود 

از: عظیم نیک نهاد

نقل از: http://ali19na.blogfa.com/post/97

+ نوشته شده در  شنبه ۹ آبان۱۳۹۴ساعت 19:16  توسط مستوفی  | 

در سوک پدر:

آنقدر وسوسه دارم بنویسم که نگو

تو کجایی پدرم؟!

آن‌قدر حسرت دیدار تو دارم که نگو

بس که دل‌تنگ توأم، از سر شب تا حالا

آنقدر بوسه به تصویر تو دادم که نگو

جانِ من حرف بزن!

امر بفرما پدرم.

آن‌قدر گوش به فرمان تو هستم که نگو

کوچه پس کوچه‌ی این شهر پر از تنهایی است

آن‌قدر بی تو در این شهر غریبم که نگو

پدر ای یاد تو آرامش من!

امشب از کوچه‌ی دل‌تنگی من می‌گذری؟!

جانِ من زود بیا

بغلم کن پدرم!

آنقدر حسرت آغوش تو دارم که نگو

به خدا دل‌تنگم!

روبرویم بِنِشینی کافیست

همه دنیا به کنار

گرچه از دور ولی، من تو را می‌بوسم

آنقدر خاک کف پای تو هستم که نگو

+ نوشته شده در  شنبه ۹ آبان۱۳۹۴ساعت 19:11  توسط مستوفی  | 

در سوک و سنگ قبر پدری با نام محمدعلی:

ای محمد با علی شد نام تو
مهر اولاد طهورا کار تو

هم‌نشین با آل طاهایی پدر
در پناه لطف زهرایی پدر

+ نوشته شده در  شنبه ۹ آبان۱۳۹۴ساعت 16:11  توسط مستوفی  | 

در سوک پدر:

ز داغت دیده‌ام دریاست بابا
دلم چون لاله صحراست بابا

بپا خیز و ببین کاشانه ما
ز هجرت ساکت و تنهاست بابا

+ نوشته شده در  شنبه ۹ آبان۱۳۹۴ساعت 16:9  توسط مستوفی  | 

در سوک و سنگ قبر پدر: 

ای پدر رفتی ولی حالا زمان آن نبود
گفته بودی می‌روم ما را همی باور نبود 

آمدند خیل کسان در ماتمت بر سر زنان
لیک دیر آمدند دیگر زمان آن نبود 

نقل از: راجعون rajeoon.com

+ نوشته شده در  شنبه ۹ آبان۱۳۹۴ساعت 15:15  توسط مستوفی  | 

در سوک و سنگ قبر پدر: 

کاروان ما عجب بی کاروان سالار شد
صبر بر مرگ پدر بر ما بسی دشوار شد 

بی تو بر ما زندگانی همچو شام تار شد
بین ما و تو چرا این آخرین دیدار شد 

نقل از: راجعون rajeoon.com

+ نوشته شده در  شنبه ۹ آبان۱۳۹۴ساعت 15:15  توسط مستوفی  | 

در سوک و سنگ قبر پدر: 

پدر جان ترک ما کردی و رفتی
جهان را در نوا کردی و رفتی 

دل ما را زدی از غصه آتش
به هجران مبتلا کردی و رفتی 

نقل از: راجعون rajeoon.com

+ نوشته شده در  شنبه ۹ آبان۱۳۹۴ساعت 15:14  توسط مستوفی  | 

 در سوک و سنگ قبر پدر:

ز هجرانت پدر جان، اشکباریم
ز مرگت جان بابا، بی‌قراریم 

بزرگی، رهبری از دست ما رفت
گلی از گلشن امید ما رفت

نقل از: راجعون rajeoon.com

+ نوشته شده در  شنبه ۹ آبان۱۳۹۴ساعت 13:13  توسط مستوفی  | 

 در سوک و سنگ قبر پدر:

مرگ توفان بلا نیست
نسیمی ست وزنده از جانب بهشت
تا روح عطرآگین پدر را در امتداد خنکای آرام شب
برای ضیافت صبحی دیگر تطهیر کند

نقل از: راجعون rajeoon.com

+ نوشته شده در  شنبه ۹ آبان۱۳۹۴ساعت 13:9  توسط مستوفی  | 

در سوک و سنگ قبر پدر یا مادر: 

پدرم (مادرم) یاد تو هرگز نرود از دل ما
مگر آن روز که در خاک شود منزل ما

+ نوشته شده در  دوشنبه ۴ آبان۱۳۹۴ساعت 16:16  توسط مستوفی  | 

 در سوگ پدر:

گشته است چشمان من از درد و غم دریا، پدر
من چه گویم بی تو از فردا و فرداها، پدر 

تکیه‌گاه من تو بودی، تنها امید و آرزو
بی تو این دنیا ندارد، رنگ شادی‌ها، پدر

+ نوشته شده در  دوشنبه ۴ آبان۱۳۹۴ساعت 10:47  توسط مستوفی  | 

در سوگ پدر و سنگ قبر:

ای گل باغ و چمن، از ما گسستن زود بود
پشت فرزندت (فرزندان) از این ماتم، شکستن زود بود

بهر تو همسر ندارد، صبر در این انتظار
ای پدر بر سنگ، نامت نقش بستن زود بود

نقل از: http://matamkadeh.blogfa.com

+ نوشته شده در  پنجشنبه ۲۳ مهر۱۳۹۴ساعت 11:19  توسط مستوفی  | 

در سوک عزیزان و پدر:

ای سفر کرده به معراج، به یادت هستیم
ای گل پرپر ما، چشم به راهت هستیم

تو سفر کردی و آسوده شدی از دوران
ما، ماتم زده هر لحظه به یادت هستیم

مصرع آخر به این صورت هم آمده:

لیک ما غم زده هر لحظه به یادت هستیم

همه ماتم زده هر لحظه به یادت هستیم

مصرع دوم به این صورت هم آمده:

ای پدر ما همگی چشم به راهت هستیم

+ نوشته شده در  پنجشنبه ۲۳ مهر۱۳۹۴ساعت 11:6  توسط مستوفی  | 

در سوگ پدر:

صفا از خانه و روح از بدن رفت
پدر مهربانم از میان رفت

غم هجران او را با که گویم
که چون پروانه‌ای از شعله‌ها رفت

+ نوشته شده در  پنجشنبه ۲۳ مهر۱۳۹۴ساعت 11:5  توسط مستوفی  | 

در سوگ پدر:

مردان خدا چه با صفا می‌میرند
دلباخته در راه خدا می‌میرند

گویی که رسیده حکم آزادی‌شان
خندان لب و با میل و رضا می‌میرند

+ نوشته شده در  پنجشنبه ۲۳ مهر۱۳۹۴ساعت 11:1  توسط مستوفی  | 

در سوگ پدر: 

ناگهان رفت از برم، هرگز نباشد باورم
تا بمیرم از فراقت، دل بسوزد، پدرم 

همچو شمعی سوختی، با کس نگفتی درد دل
پیش رویم جان سپردی، کی رود از خاطرم؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه ۲۳ مهر۱۳۹۴ساعت 10:59  توسط مستوفی  | 

در سوک پدر و عزیزان:

ز کف یاران، گل زیبای ما رفت
انیس و مونس شب‌های ما رفت 

دریغ و آه از درد جدایی
صفای زندگی از بین ما رفت

در مصرع چهارم به جای «از بین» «بابای» به کار می‌برند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه ۲۳ مهر۱۳۹۴ساعت 10:58  توسط مستوفی  | 

در سوک پدر:

روشنی بخش دل هر با هنر باشد پدر
بهترین سرمایه از بهر پسر باشد پدر 

کس نمی‌داند مقامش را به جز یزدان پاک
آسمان زندگانی را قمر باشد، پدر

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۲۲ مهر۱۳۹۴ساعت 20:4  توسط مستوفی  | 

در سوک پدر: 

پدر یعنی طپش در قلب خانه
پدر یعنی تسلط بر زمانه 

پدر احساس خوب تکیه بر کوه
پدر یعنی تسلی، وقت اندوه 

پدر یعنی ز من نام و نشانه
پدر یعنی فدای اهل خانه 

پدر یعنی غرور و مستی من
پدر یعنی تمام هستی من

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۲۲ مهر۱۳۹۴ساعت 19:54  توسط مستوفی  | 

در سوک فرزند: 

جوان نازنین، در خاک رفتی
از این دنیای غم، غمناک رفتی 

زدی آتش به جان دوستداران
چو گل پاک آمدی و پاک رفتی 

به جای جوان نازنین می‌توان (خواهرم/ دخترم/ مادرم / پدرم/ ای نازنین) استفاده کرد

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۲۲ مهر۱۳۹۴ساعت 19:53  توسط مستوفی  | 

در سوگ پدر: 

دلتنگ تر از هر شب و هر روز شدم من
بی مهر پدر، شمع پر از سوز شدم من 

تقدیر مرا بی سر و سامان و سپر کرد
محروم ز دیدار گل روی پدر کرد 

سخت است که دیدار رود تا به قیامت
روی است پدر، آید از این در به سلامت 

شب را به خیالش به سحرگاه رسانم
از حکمت الله دگر هیچ ندانم

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۲۲ مهر۱۳۹۴ساعت 19:50  توسط مستوفی  | 

در سوک پدر:

دیدی منت گذاشته‌ام بی پسر، پدر
رفتی تو هم گذاشتیم بی پدر، پدر

ای جان سپرده در وطن خویشتن غریب
وی مانده با همه پدری بی پسر، پدر

گفتم عصای تو باشم، ولی چه سود
پایم به گل فرو شده، خاکم به سر، پدر

ما را یتیم هشتن و ساز سفر چه بود؟
خوش می‌روی برو که سفر بی خطر، پدر

آهسته تا ببینمت این یک سفر، که نیست
آهنگ بازگشت تو از این سفر، پدر

من آرزوی دیدن روی تو داشتم
رفتی و ماند داغ توأم بر جگر پدر

تو آرزوی دیدن من می‌بری به خاک
من هم تو را به خواب ببینم مگر، پدر

چون باغبان به خون جگر پروراندیم
ای از نهال سعی نچیده ثمر، پدر

زخم زبان خلق شنیدی برای من
نفرین به خوی مردم بیدادگر، پدر

آوخ! که کرد بازی ایام غافلم
تا باخبر شوم، ز تو آمد خبر، پدر

اهل گذشت بودی و بخشنده و کریم
جرم پسر ببخش و ز من درگذر، پدر

جانم به ماتمت رود از جان به در، ولی
داغ توأم نمی‌رود از دل به در، پدر

کوه ار شوم به صبر و توانایی و شکیب
داغ تو کوه را بشکاند کمر، پدر

تنها نه من، که اهل هنر بی پدر شدند
ای بی پدر گذاشته اهل هنر، پدر

آن روز روزی من بی خانمان مباد
کآیم به خانه وز تو نبینم اثر، پدر

من بودم و امیدی و باقی ملال عمر
آن نیز هم تباه شد اکنون دگر، پدر

پر بر فلک گشودی و طوفان روزگار
کرد آشیان ما همه زیر و زبر، پدر

چون شمع با تبسّم شیرین گداختی
تا همنفس شدی به نسیم سحر، پدر

پیش از طلوع فجر شب قدر سوی عرش
روح تو با ملائکه بگشود پر، پدر

از تنگنای حادثه جُستی مفر ولی
داری فراز عالم بالا مقر، پدر

کی مرده‌ای که نام تو زنده است جاودان
ای در جهان به نیکی و بخشش سمر، پدر

نقل از: http://konjefana.blogfa.com 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۲۳ بهمن۱۳۹۲ساعت 2:53  توسط مستوفی  | 

در سوک پدر:

من آرزوی دیدن روی تو داشتم 
 رفتی و ماند داغ توأم بر جگر، پدر

تو آرزوی دیدن من می‌بری به خاک  
من هم تو را به خواب ببینم مگر، پدر

جانم به ماتمت رود از تن به در، ولی  
داغ توأم نمی‌رود از دل به در، پدر

کوه ار شوم به صبر و توانایی و شکیب 
داغ تو کوه را بشکاند کمر، پدر

کی مرده‌ای که نام تو زنده است جاودان
خوش می‌روی برو که سفر بی خطر، پدر

+ نوشته شده در  دوشنبه ۲۱ بهمن۱۳۹۲ساعت 5:22  توسط مستوفی  | 

 در سوک عزیزان و همسر و پدر و مادر:

ای پدر با تو چه گفتند که خاموش شدی؟
نازنینا چه خبر شد که کفن پوش شدی؟

تو که آتشکده‌ی عشق و محبت بودی
چه بلا رفت که خاکستر خاموش شدی

بیت اول این طور هم گفته شده:

ای صبا با تو چه گفتند که خاموش شدی؟
چه شرابی به تو دادند که مدهوش شدی؟

به جای پدر، مادرم هم گفته شده

+ نوشته شده در  دوشنبه ۲۱ بهمن۱۳۹۲ساعت 5:14  توسط مستوفی  | 

 در سوک پدر:

در کنارم، شب و روز بی‌تاب بود
غافل از او، چشم من در خواب بود

تا شدیم بیدار و مشتاق پدر
او به خواب و چهره‌اش در قاب بود

+ نوشته شده در  دوشنبه ۲۱ بهمن۱۳۹۲ساعت 5:11  توسط مستوفی  | 

در سوگ پدر:

پدرم نقش تو اگر از میانه برخاست
اندوه تو جاودانه بر پاست

+ نوشته شده در  دوشنبه ۸ مهر۱۳۹۲ساعت 20:48  توسط مستوفی  | 

در سوگ پدر:

شب آخر چه صمیمانه نگاهی کردی
من صمیمانه دلم سوخت و تو آهی کردی

بین خوبان جهان هیچ کس مثل تو نیست
پدرم هیچ زمان، هیچ کس، مثل تو نیست

+ نوشته شده در  دوشنبه ۸ مهر۱۳۹۲ساعت 20:47  توسط مستوفی  | 

در سوگ پدر و مادر:

وقتی ز دست ما و نماند از برای ما
غیر از غمی، شکسته دلی، جان خسته‌ای

تو مرغ جاودان بهشتی شدی ولی
داند خدا که پشت پسر را شکسته‌ای

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۴ شهریور۱۳۹۲ساعت 14:46  توسط مستوفی  | 

مطالب قدیمی‌تر